قهرمان ميرزا عين السلطنه
3361
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ساير علما اجماعا رفته توسط نمودند و التزام گرفته من بعد از خانه درنيامده و به هيچ عرضى محاكمه نكند . همين شيخ محمد را سال اول مشروطه كه بلواى تنكابون شد گرفت چوب زد ، ريشش را تراشيد ، خانهاش را آتش زد ، داروندارش غارت شد . اين هم دفعهء دوم بود كه اين بلا را به سرش آورد . اما من بيچاره دويست سيصد تومان به سيد بزرگ مىدهم باز بر عليه من است . به جاى اين احسان اگر قدرت داشتم و روز اول سيد را اخراج كرده بودم تا تنبيه او كه اهل مىشد سهل است تمام الموت هم منظم شده بود . شنبه 14 - ابر و باران بود . خيلى گل شده . مردم متحيرند از چنگال گوسفندها خلاص شده دچار گاوها شدهاند . قحط علف است و مقدار بسيارى از حشم تلف شده و مىشود . آسمان نمىدانم چه خيالى براى اين يك مشت فقرا دارد . آب هم راه نمىدهد مراودهء اين سمت به آن سمت رودخانه به كلى متاركه است و امكان عبور نيست ، چنانچه من هرقدر مىخواهم يك نفر جيرين ده و ورك روانه بكنم بلكه جمعيت جمع كردهاند تدارك يك پل بشود ممكن نمىشود . نامهء شيخ ابراهيم سليمان از شهر آمد اما در يارفى مانده و نمىتواند بالاروچ برود . شيخ ابراهيم نوشته بود : كاغذ را رساندم عدل الممالك هم در مجلس رفت و خيلى صحبت داشت . قونسل مىگويد فلانى خيال تفرج دارد و به اين جهت مىخواهد شهر بيايد . اگر عريضه به حضرت صاحب عرض شده بود و « سر من راى » فرستاده شده بود جوابش تا حال رسيده بود . همينقدر بدانيد وضع ولايت طورى شده كه هركس توانست خودش را حفظ كند فبها و الّا از ديگرى براى او كارى ساخته نيست . وقتى خودتان نتوانيد اجاره بگيريد از مأمور حكومت به طريق اولى پيشرفت ندارد . هر مأمورى مىرود بيرون عزيز اللّه خان تفنگ و اسبش را گرفته بعد هم مىروند جزو سوارهاى او مىشوند . اين حكومت همين دو سه يوم معزول مىشود . از قرار مرقومهء آقاى عماد السلطنه ، دبير مخصوص كه از اجزاى وزارت خارجه و سابقا در ادارهء روس بوده مىآيد ، بعضيها ديگرى را مىگويند . على اى حال اين رستم صولت معزول [ است ] و بايد تشريف ببرد . اينجا تأكيد در آمدن من مىكند و بعد در خاتمه در توقف امر مىكند تا جواب قونسل برسد و مىنويسد آذربايجان شلوغ است به واسطهء رحيم خان و شاهسون . رحيم خان را در تبريز گرفته حبس مىكنند بعد شاهسونها به شهر ريخته رحيم خان را خلاص مىكنند و مخزن را مىچاپند . قزاق و سوار به طرف آذربايجان مىرود . آستارا هم باز مغشوش است . روس هم با چين دعوا دارد اعلان جنگ